happy life club

متن مرتبط با «داستان های جالب» در سایت happy life club نوشته شده است

داستان های جالب

  • نیلوبلاگ

    کوهنورد کوهنوردی بود که می خواست به قله بلندی صعود کند.پس از سال ها تمرین و امادگی،سفرش را اغاز کرد.به صعودش ادامه داد تا اینکه هوا کامل تاریک شد.به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد.سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی توانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند.کوهنورد همانطور که داشت بالا می رفت،در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود،ناگاه لغزید و با سرعت هرچه تمام تر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در ان لحظات سر شار از هراس،تمامی خاطرات خوب وبد زندگی اش را به یاد می اورد.داشت فکر می کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه شده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد.در ان لحظات سنگین،که هیچ ام...

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده

    برچسب‌های مرتبط

    داستان های جالب |